منبع : سایت نهضت ملی افغانستان.

نوسنده : دادجو 

وقتي ميخواستم به اين نوشته بپردازم، وسواس داشتم که مبادا زمان آن گذشته باشد و شايد خوانندگان ديگر آن را کهنه شده تلقي نمايند. اما آنچه که بيشتر مرا واداشت، صف بندي مردم مومن و معتقد جامعه تشيع بود که برخي از آنان از صبح تاريک تا صبح صادق روز ديگر در صف ايستاده بودند تا به "پارچه سيدحسن فاضل" برسند و آن را زيارت نمايند. سيدحسن فاضل در همدستي با دست هاي پنهان و آشکار، در آستانه عاشوراي امسال دست به يک ترفند زد. او پارچه اي را بر يک چوبي بست و نام آن را "علم مبارک" گذاشت که گويا در ضريح امام حسين (ع) تبرک يافته است.

قبل از آن از طريق رسانه ها اعلام نمود که علم مبارک امام حسين (ع) در افغانستان آورده شده است. اما رهبران مذهبي و سياسي جامعه هزاره، به اين مسئله بگون? سطحي برخورد نمودند. هيچکس پيدا نشد تا از اين آقا بپرسد که اين علم متبرک شده را چه وقت از کربلا آورده اي؟ وقتي که متبرک مي شد کدام يک از علماي اهل تشيع در آنجا حاضر بود؟ آيا در زمينه کدام سند کتبي از سوي کدام مرجعي وجود دارد؟ اما سيدحسن فاضل، از اين سکوت حد اعظم استفاده را نمود. او پارچه را در مدرسه خاتم الانبيا برافراشت، پس از آن سيلي از مردم بسوي اين پارچه هجوم آوردند و به زيارت آن پرداختند. اما اين يک زيارت ساده نبود که مردم در "مزار"ي بروند و طلب حاجت نمايند. سيد حسن فاضل صندوق بزرگي که با تکه سبز پوشانيده بود و روي آن نوشته بود "صندوق نذورات"از اين طريق توانست که ميليون ها افغاني در جيب بزند. در ديوار از مدرسه عکس هاي از پدرش را نصب کرد. مردم گروه گروه آمدند، در صندوق پول ريختند، پارچه سيدحسن فاضل را زيارت کردند و از اين پارچه وعکس پدر وي طلب حاجت کردند. صف ها در اطراف مدرسه به حد طويل بود که همه را بهت زده مي ساخت. سيد حسن فاضل در واقع با خالصانه ترين باورهاي مذهبي اهل تشيع و جامعه هزاره، بازي شيطانيي را انجام داد. هم نام کمايي کرد و هم کام بدست آورد. او با اين ترفند صاحب ثروتي هنگفتي شد که تا قبل از آن در خواب هم نمي ديد.

اما پرسش اساسي در اين است که آيا اين آقازاده، در اين بازي تنها بود؟ آيا اين نشانه اي از ارتباط زنجيري يک سلسه حوادث آخر نبود که قدم به قدم جامعه هزاره را به آنسو مي کشاند و از احساسات صادقانه مذهبي شان بيشترين بهره را مي گيرند؟ آيا در پشت اين حوادث "شوراي سادات" قرار ندارد؟ آيا راه اندازي روز قدس و حضور پر رنگ سيدهادي و سيدهاي ديگر در اين روز، راهبردهاي نخستين حرکت شوراي سادات نبود؟ اين ديگر دور از خرد است که سيد حسن فاضل به تنهايي با احساسات پاک مردم بازي نمايد، تا ميخ اش  در داخل و خارج محکم نگرديده باشد. و طبيعتاً حمايت مراجعي مهمي را با خود داشت که دست به اين ترفند زد. اما آنچه که به مردم برمي گردد، بايد گفت که قرن ها است که تقديس گري سادات در جامعه تشيع وهزاره روال مسلطي داشته و دارد که انکار از آن نوع خود فريبي بيش نيست. اگر چنين نمي بود، با يک اعلان و نمايش يک پارچه، هزاران انسان به سمت مدرسه خاتم الانبيا کشانيده نمي شد. اين زائران تنها از کابل نبودند، بلکه مزار، بغلان و کل هزاره جات را در بر مي گرفت. چون جامعه هزاره تصور مي کند که سادات ذريه پيغمبر اکرم (ص) است لذا هر عمل و حرکت آنها نشانه اي از پيام نبوت را در خود دارند. در حاليکه سادات در هيچ کجاي دنيا به شمول جمهوري اسلامي ايران، آنقدر مورد تقديس قرار نگرفته است که در جامعه هزاره مورد احترام و تقديس است. از ديد من قبل از هر چيز براي خنثي سازي ترفندهاي از نوع سيد حسن فاضل، بايد سراغ مردم را گرفت. مردم را بايد بيدار نمود تا به اين اصل پي ببرند که هر آقازاده عملکردش، بر معيار اصول نبوت قرار ندارد. سيد هم مانند تو هزاره يک انسان است و با تو هيچ فرقي ندارد، تقديس گري از او تو را به بردگي مي کشاند. تقديس گري انسان ديگر در واقع شرک آشکار است. حقيقت مسئله در اين است که تا وقتي که ما اين روال مسلط تقديس گري را جلوگيري نکنيم، از اين بازي ها، هيچگاهي در امان نخواهيم بود. بايد با تمام قامت در برابر اين تقديس گري ايستاده شد. شما تا برج و باروي تقديس گري را در روان اجتماعي مردم در هم نريزيد، هرگز توفيق براي شان همسان جامعه خود با ساير مردم از جمله سيدها، نخواهيد داشت. اين سوال هاي ساده را اگر توانستيم در ذهن جامعه القا نماييم، در واقع نخستين پتک وزيني در پيکر اين برج و بارو فرود آورده ايم. من چرا دست يک آدم ديگر را ببوسم؟ آيا هر عمل يک سيد و يا سيدزاده درست است؟ و يا او هم مانند هر انسان ديگر عاري از خطا نيست؟ چرا در بطن جامعه هزاره سيدها بدون اينکه دست به کاري بزند، اما از دسترنج انسان هزاره خوب پرورده مي شوند؟ آيا بيکاري از واجبات مذهبي است که سيد ها دست روي دست بگذارند؟ چرا دختر هزاره در عقد سيد بچه در آمده مي تواند اما بي بي دختر را به عقد فرزند هزاره در نمي آورند؟ در حاليکه تزويج وي با يک پشتون تبار، تاجيک تبار و ازبک تبار هيچ عيبي ندارد و...

از سوي ديگرترفند سيد حسن فاضل در همسوي با منابع آشکار و پنهان، در داخل و خارج افغانستان، پيام مهمي سياسي و مذهبي دارد که رهبران سياسي و مذهبي هزاره را به چالش گرفته است. از لحاظ سياسي اين آقازاده توانست که با بلندکردن پارچه اي، هزاران انسان را به سمت مدرسه خاتم الانبيا بکشاند. اگر او در اين روزها يک صندوق از انتخاب خودش را به يک سمت مهم سياسي در کنار صندوق نذورات مي گذاشت به يقين که ده ها هزار راي را به خود اختصاص مي داد. چنانچه سيدهادي در مظاهره روز قدس بر زبان هزاران هزاره شعارهاي دلخواهش را جاري ساخت. اين خودش مي تواند رهبران سياسي جامعه هزاره را به تامل وادارد که اگر روزي آقازاده اي اراده کند و ترفندي هم بکار بندد، اين مردم مؤمن، ساده و صادق به سمت او خواهند رفت نه به سمت رهبران سياسي که خود از بطن جامعه هزاره برخاسته اند. از لحاظ مذهبي، رهبران مذهبي جامعه هزاره به شمول آيت الله محقق کابلي، اين تأمل داشته باشند که آقازادگان بدنام که هرکدام کارنامه هاي ناهنجار مذهبي هم دارند، ولي با سوء استفاده از مکتب خونين و مبارز تشيع، با استفاده از رشادت هاي سالار شهيدان امام حسين(ع) و شمشير و سخن حضرت علي (ع) و ساير ائمه اطهار، در هر زمان که خواسته باشند، مي توانند هدايت گري آنها را به چالش بکشانند. اگر وضع به اين منوال ادامه يابد، شايد از ميان اين آقا زادگان، کسي برخيزد و ادعاي  مهدي موعود (ع) را بنمايد. چنانچه در ايران بارها چنين اتفاقي افتاده است. اگر در افغانستان و آنهم در ميان جامعه هزاره و تشيع، کسي از اين قماش، چنين ادعاي دروغي بنمايد، فراموش نگردد که آنگاه حضور متراکم مردم صدها مراتبه بيشتر از هجوم شان نسبت به پارچه سيد حسن فاضل خواهد بود. چنانچه يکي از نظر دهندگان سايت نما، از آن سيدزاده اي حکايت مي کند که در کويته با پنچه ترسيم شده اي از کاغذ، سه روز در آفتاب خوابيد، تا نقش پنجه در پشت آفتاب سوخته اش برجسته ماند. بعد در هنگام سينه زني محرم، يکباره از سوزش پشت خود واويلا نمود. وقتي ديدند که در پشت او پنجه اي سفيد مي زند، آنگاه همه به سمت آقازاده آمدند و او را زيارت کردن که پنجه امام حسين (ع) را در پشت خود دارد. وي پول هنگفتي از اين راه بدست آورد و بعد هم با اين پولها فرار نمود. تصور بايد کرد که اگر آقازاده اي برخيزد، دعوي مهدي گري نمايد، اين مردم مؤمن و معتقد چه هنگامه اي در کشور بر پا خواهند کرد.

اگر از نقد و انتقاد بگذريم، بايد به مواردي اشاره نماييم که مي تواند، مقدمه اي براي رهايي از اين نوع ترفندها باشد و طبعاً ارباب خرد بيشتر به آنها خواهند افزود:

1- شوراي علماي اهل تشيع به شمول عالمان مذهبي سادات که با عقلانيت و خرد مذهبي به جامعه مؤمن خود ارج مي گذارند، بايد پيش نويس هاي ترتيب نمايند و سرانجام ارشاداتي را طرح و فيصله کنند. يعني آنچه که براي جامعه تحميق کننده باشد، غير مجاز اعلام نمايد. هر نوع برخورد مذهبي و يا عملکرد تازه اي مذهبي از مجراي اين شورا بايد، هويت و قانونيت يابد.

2- شوراي علماي اهل تشيع، سيدحسن فاضل را در شورا احضار نمايد، تا او از اين عملکرد خود پاسخ بدهد. البته اين پاسخدهي شامل جند جزء بايد باشد:

الف- حقانيت اين پارچه را ثبوت نمايد، اگر برعکس باشد، او بايد رسماً از جامعه تشيع وهزاره معذرت خواهي نمايد.

ب- پول هاي ريخته شده در صندوق نذورات را بايد حساب دهي کند و مقدار جمع آوري آن را معين و بعد شوراي علماي تشيع آن را در جايي که لازم ببيند منتقل سازد.

ج- شوراي علماي تشيع، در صورت برملاشدن اين ترفند سيدحسن، نگذارد که او اين پارچه را به زيارت دايمي تبديل نمايد.

3- رهبران سياسي جامعه هزاره، به اين انديشه تأمل نمايد که دست هاي آشکار و پنهان دروني و بيروني، حضور مستقل آنها را در هرم اجتماعي جامعه نمي پذيرند و براي نشان دادن اين ناخرسندي، هر از چندگاهي عناصر وابسته به خود را وارد عرصه مي کنند، تا نمايش سياسي را به اجرا بگذارند. آيا اين خود نمي تواند براي اين رهبران يک آموز? جديد باشد تا در معادلات سياسي افغانستان، بدون آنکه رو در روي هم بايستند، بايد در پهلوي همديگر، حوزه هدايتگري سياسي شان را مستحکم و پر قوت بسازند. اين هم شامل چند جزء مي شود:

الف- تنها نيروهاي سياسي مستقل که در گرو سياست بازان منطقوي قرار ندارند، مي توانند همديگر را دريابند و با هم پيمان ائتلاف و يا اتحاد ببندند. صرفنظر از گذشته و حال همديگر.

ب- تحکيم مواضع هدايتگري سياسي در جامعه هزاره، وقتي پايا خواهد گرديد که از تخريب و تخريش جريان هاي سياسي جامعه- خورد و بزرگ- جلو گرفته [گیری]شود. چيزي که ما کمتر به آن عادت داريم، برجسته سازي جنبه هاي مثبت رهبران سياسي اين جامعه مي باشد. اما در تخريش و تخريب همديگر يد طولا داريم و حتي در اين راستا از تهمت و بهتان هم دريغ نمي کنيم. آري، اگر چنين ادامه يابد، طبعاً پارچه سيد حسن فاضل، هزاران انسان هزاره را به سمت خود خواهد کشاند.

ج- به يک نکته توجه بايد بکنيم که هماهنگي ما در عرصه هاي مختلف، از سر ناگزيري است. چون ما اگر در تنش با همديگر مسابقه بدهيم با اطمينان که هزاره جات مانند حال از بازسازي محروم خواهد بود، هنوز انسان هزاره در مغاره خواهند زيست وعلف خواهند خورد. گذشته از آن از اين تنش ها هزاره ستيزان داخلي و خارجي سود خواهند برد. فقط ما به اين ناگزيزي اگر توجه کنيم، مي توان از آن به عنوان شاه کليد اتحاد و همبستگي استفاده نماييم.