سلام به کمیته انضباطی دانشگاهای ایران!

در سایت بی بی سی دیدم که نوشته بود

وزارت علوم ایرا: 50حکم انضباطی برای دانشجویان در سال گذشته

"محمود ملاباشی، معاون آموزشی وزارت علوم ایران اعلام کرد که در طول سال خورشیدی گذشته از سوی کمیته های انضباطی دانشگاه ها، "فقط ۵۰ حکم انضباطی" صادر شده است."

بد نيست بدانيد ”مركزجهاني علوم اسلامي" در بخش حوزه علميه خارجي ها در ايران، قم، تازمان كه موسوم بنام مركزجهاني اسلامي بود، و رياست كميته مركز فوق را جناب آقاي حجة الاسلام و المسلمين عطاران داشت و دبريتش را جناب حجة الاسلام و المسلمين آقاي آقايي؛ هر ماه 50 پنجا حكم، شايد هم بيشتر عليه طلاب خارجي بويژه طلاب و روحانيون افغانستاني صادر مي كردند. هم اكنون كه تغيير نام داده شده به "جامعة المصطفي العالميه" آمارش را نميدانم كه صدور احكام انضباطي عليه طلاب خارجي بيشتر شده است يا كمتر.

سوال اين است كه آيا تخلفات طلاب خارجي بويژه افغانستاني ها بيشتر از طلاب و روحانيون ايراني هستند ؟

ادامه نوشته

هفت و هشت ثور دو روي يك سكه

دست آوردهاي 8 ثور۷و ۸ ثور دو روي يك سكه

من لاحياء له لاايمان له ؛ درست فرموده است : كسي كه حياء ندارد، به هيچ وجه نميتواند ايمان داشته باشد. به همين دليل است كه پيامبر خدا از ديوار شكسته و زن شليته و بدكاره مي ترسيده است؛ زيرا كه ديوار شكسته از خودش اختيار ندارد، زن شليته به كسي اهميت و اعتبار قائل نيست، حتي به خدا، لذا كسي كه از خدا حيا نمي كند و نمي ترسد بايد از او ترسيد، چنانكه يكي از پيروان مخلص وصحابي صادق رسول الله (ص) ميفرمايد : الّاهم اين اخافك، اخاف من لايخافك ...! خدا يا من از تو مي ترسم، همچنان از كسي كه از تو نميترسد هم مي ترسم، بحق كساني كه از تو مي ترسند، مرا از شر كساني كه از تو نمي ترسند حفظ نما.

آري آفرنندگان هفت و هشت ثور مصادق اكمل حديث و دعاي فوق مي باشد كه خداوند اين ملت را همانگونه كه از شر آفرنندگان هفت ثور حفظ نمود، از شر آفرنندگان هشت ثور هم بزودي نجات بدهد.

يك خاطره از هفت و هشت و ثور

البته از هفت ثور خاطرات بدي ندارم جز جنايت حفظ الله امين خائن كه يكي از بستگان ما را به شهادت رساند. اما امان از هشت ثور! اگر خاطراتم را كه خوش بختانه جنايت هاي آنها را از نزديك و گرماگرم تجربه نكرده ام، آنچه را كه مستند ديده ام و شنيده ام بنوسم صد من كاغد شود. در يك كلام ميتوان گفت: هيچ زاغي در افغانستان نيست كه از هشت ثور داغي نديده باشد، حتي بنده كه بعد از ده پانزده سال آمده ام افغانستان از داغ هشت ثور شديداً رنجور و افسرده ام؛ دلها بي سوزد بحال روز كساني كه از آمدن آفرنندگان هشت ثور در كابل جشن گرفتند؛ سران هشت ثور  چنان جشن شادماني را بر كام آنها تلخ كردند كه نسل اندر نسل شان تا قاف قيامت فراموش نخواهند كرد.

... پايز سال 1381 بود تذكيره نداشتم، مي خواهم تذكيره بي گيرم. برادرم گفت : صبر كن من همرايت ميروم تا با هم برويم برايت تذكيره بي گيريم.

 گفتم : خودم بلدم لازم نيست تو خودت را از بايسكيل سازي بياندازي. راستش را بخواهيد كمي تو دلم خنديدم! من سال 1364 كه پسر بچه بيش نبودم هم براي تو تذكيره گرفتم هم براي خودم، در حال كه جز تذكيره پدرم اصلاً تذكيره نداشتيم، تازه آنروز سواد خواندن و نوشتن كه عريضه بينوسم و دستورات كه زير عريضه ام نوشته مي شد را نمي توانستم بخوانم، حالا كه دگه به اصطلاح اين جا ماستري (كارشناسي ارشد) هستم، نمي توانم از روي تذكيره براي خودم تذكيره بي گيرم ؟!

چشم شما روز بد نبيند، رفتم وزارت داخله و ديدم پيش وزارت داخله عريضه نويسان رديف نشسته اند... نگاه كردم كه چه مي نوسند؟ بالاخره يكي دو تا عريضه را نگاه كردم كه بخاطر اخذ تذكيره بود. لذا بنده يك عريضه جمع جور تر و اديبانه تر از عريضه نوسان كنار خيابان نوشتم و بردم وزارت داخله، مأمور اخذ عريضه گفت : اين عريضه درست نيست !!!

پرسيدم: چرا ؟

اولين سوال كه در جواب سوالم سوال كرد اين بود: اين عريضه را در كجا نوشتي ؟

گفتم : خودم نوشتم.

تو خودت چه مي فهمي كه عريضه مي نويسي !!!

اين حرف بي ادبانه و احمقانه او خيلي به من برخورد؛ لذا رفتم پيش رئسش و جريان و ميزان تحصيلاتم را گفتم، بالاخره او امضاء كرد و دستور داد. بعد از كلي سرگرداني در قمنداني و ناحيه و كيل كوچه؛ دوباره كه به وزارت داخيله مراجعه كردم يك مأمور ديگه به يك بهانه دگري گير داد كه تو بايد اين طوري مهر و امضاء از قمنداني مي گرفتي نه اين طوري ... از خودش راهنمايي خواستم كه چه كاركنم ؟

گفت : من درست مي كنم هزينه اش اين قدر مي شود !!! ديدم كه گير كردم ! به برادرم زنگ زدم و جريان را گفتم. او گفت : همانجا بمان من مي آيم درست مي كنم!.

آري ! او آمد و مرا به يكي از نيم كت هاي سالن نشاند گفت: من ميروم درست مي كنم. او رفت و از اين سراخ به آن سراخ ، بالاخره با دستور اجرا شده آمد كه مرا ببرد نزد مأمور تعيين سن و توصيه كرد كه حرف نزني! اگر هم از تو چيزي پرسيد، ساف هزارگي مي گويي، مبادا كلمه ايراني از دهنت بي پرد كه اين ها از ايراني ها سخت بدي شان مي آيد!!. در حال كه يك تاجك كه آخر سر از همه آمده بود، خارج از نوبت براي فاملهايش تذكيره گرفت و رفت؛ كار اين جانب ماستري، نصفش آن روز نصف ديگرش براي فردا باقي گذاشته شد كه فردايش با صد تا سلام و صلواة آمدم كه خداي نخواسته دوباره با مشكلي بر نخورم، ولي از ترس از برادرم خواستم كه امروز هم با من بيايد! با آن كه كاري چنداني براي گرفتن تذكيره باقي نمانده بود. با هم رفتيم، مطابق سستيم بروكراسي آن ادره دو سه تا امضاء زده شد و آمدم پيش مأمور كه ورقه يك برگه تذكيره را ميداد، پولش را بدهم و ورقه را بي گيرم و خانه پوري كنم و تمام.

پولش را كه چيزي نمي شده فكر كنم چهل افغاني مي شد، بيست تا دو افغاني حساب كردم دوباره هم حساب كردم بردم دادم، او حساب كرد و گفت : هيژده تاست ! گفتم : بدهيد من حساب كنم، من بيست تا شمرده بودم. پول را گذاشت به كموتش و گفت : همين كه مگم هيژده تاست اگر تذكيره مي خواهي چهار افغاني كم است بده !!! لذا مجبور شدم چهار افغاني پول زور و رشوت بدهم !!ُ

در حال در زمان ببرك كامل من دو تذكيره گرفتم، حتي عريضه ام را هم مأمور وزارت داخله وقت نوشت؛ جز پول عكس، حتي در ميني بس هاي برقي سوار مي شدم و كرايه هم نمي دادم، يعني ماشين هاي برقي دولتي بود و از بچه اصلاً كرايه نمي گرفت .