نامش را از بس  ترس و دلهره توجه نکردم!

نامش را از بس  ترس و دلهره توجه نکردم!

این حرف که "غربی ها غلط می کند که به فکر ایران است"؛ با سخن امام که : امریکا هیچ غلط نمی تواند، فرق می کند. امام (ره) هم به گورباچوف نامه فرستاد ...

بعد از انتخابات دهم، مردم ایران خیلی روزنامه خوان شده اند! هر روز جلو هر دکه روزنامه فروشی که بنگرید، مردم پشت سرهم استاده اند و تیتر های روزنامه هار را با ولع مروز می کنند.

گه گاهی بحث هار سیاسی هم پیش می آید؛ اما مردم سخت مضطرب و نگرانند، می ترسند از این که مبادا بحث سیاسی به برخورد های اطلاعاتی منجر شود! هین دیروز بود یک روحانی جوان افغانستانی می گفت : از مدرسه حجتیه که یکی از مدارس است که ویژه طلاب و روحانیون خارجی می باشد، یک لباس شخصی ای یک طلبه را از صحن مدرسه دست بند زده برد ... این را گفت و از ادامه بحث سیاسی خود داری کرده ضمن توصیه های امینی به بنده راهش را کشید و رفت!

ادامه نوشته

چرا احمدی نژا آمد ؟

مردم به مظلومیت احمدی نژاد رای دادند ؟! ... ؟

حتماً شاهد مناظره های داغ و اتهامات آنچنانی احمدی نژاد بودید که ایشان رسماً تهدید به پی گیری قضایی شده است. و خرافات گرایی، دیگتاتور مآبی، ولخرجی های خارجی ... را از مخالفین احمدی نژاد شنیدید و مردم ایران هم شنیدند.

آیا احمدی نژاد دروغ می گفت یا حرفای مخالفین برای مردم قابل باور نبود ؟

یا آن که نه این است و نه آن! بلکه آمدن نامزد ها و تمام آن مناظره ها ... همه بازی های سیاسی بود برای داغ کردن صحنه انتخابات؛ وگرنه این یک سنت دیرین است در جمهوری اسلامی که هر کسی در پایان دو دوره رئیس جمهوری قبلی رئیس جمهور می شود، دوره دوم هم ادامه اش تضمین شده است؛ منتهاء برای تأییدش نیاز به یک توجه مشروع دارد که آنهم چیزی نیست جز به هیجان آوردن مردم ...

منتهاء بنده فکر می کردم که این یک سنت نیست بلکه تشخیص و انتخاب است. لذا می گفتم احمدی نژاد از این روی همانند خاتمی و رفسنجانی ... شانس بالا آمدن را ندارد. ولی شما می بنید که بالا آمد!!. لذا هم اکنون من به عنوان یک شیعه با یک پارادوکس بزرگ روبرو شده ام که کدام یک از طرف ها حرف هایش راست و درست بود و کدام یک نادرست ؟. نکند مردم ایران براساس احساسات شان به مظلومیت احمدی نژاد(که خودش را یکی در برابر سه نامزد اعلام کرد) رای دادند ؟ ... ؟

در شکستن زندان سکوتم دعا کنید

من مجبورم سکوت کنم ...

در شکستن زندان سکوتم دعا کنید

من مجبورم ننویسم

              واقعیت های سیاه را که می نگرم

من مجبورم ننوسم

              چون من نیم سوخته، تنها نمی سوزم !

اگر می شد یک روزی خدا پیاده می شد!

                        بااین ارباب زر و زور و تزویر و ریا، یقه به یقه می شد

من نوشتم از آن زور آزمایی خدا و اصحاب ریا

                                 آنقدر که تا دستام خسته می شد

خدایی صابر و مهر و بان

                     وعده جنگ اش را به فردا کرده

                                                        اصحاب ریا، از این فرصت سؤ استفاده ها کرده

قربان صبر و زور خدا

                    ولی ما را که در این دنیا تباه کرده

شما دعا کنید که من از این زندان غم رها شوم

آن وقت  مجبورم بنوسم

                      تا خوب دشمن اصحاب زر و زور و ریا شوم
                                                                              انشاءلله