پایه تخت خاک باد!

از پایه تخت خاک باد می نویسم!
منتظر رسیدن به کابل بودم! می گفتند : ماشین 303 ما در کوته سنگی می استد.
از غزنی که گدشتیم، لحظه به لحظه انتظار رسیدن به کابل را می کشیدم!
بالاخره یکباره ماشین بزرگ ما از جاده اصلی کنار کشید و صدو هشتاد درجه به دور خودش چرخید و مسافرین که کم مانده بودند، همه پیاده شدند و گفتند این جا کوته سنگی است !
وقت آمدم پایین دیدم درست مثل پنج سال پیش هیچ تغییرات فزیکی ای بوجو نیامده بود. ساکم را کشان راه افتادم که سراغ استگاه برچی را بی گیرم که بناگاه باد بی حیایی از جلو صورت ما همه را در میان خاک و خاشاک گم کرد به گونه ای به صورت کاملاً محسوسی ریگ های ریز زیر دندانهایم احساس کردم! چشمامو از ترس آن که مبادا ماشینی به من بزند بزور باز کردم، به خودم گفتم : خوش آمدی به پایه تخت خاک باد! پایه تخت که در خاکی بودنش در دنیا بی نظیر محسوب می شود!
2
شنیده بودم که برادرم کامپیوتر خریده است. خدا را شکر کرده بودم و تو دلم گفته بودم که میروم خاطراتم را از "سفیدسنگ لکه ننگ" می نویسم، به اضافه این خاک باد را هم می نوسم.
ذهی خیال باطل ! شب باولع به سرهم کردن کامپیوتر مشغول شدم، ولی ویندوز بالا نیامد که نیامد !
آخر چرا؟ به برادرم که به شهرستان بود زنگ زدم و گفت : آخر باید دستگاه تقویت برق را به برق بزنی !
تازه کامپیوتر راه انداخته بودم و هنوز قد راست نکرده بودم جوو برق رفت که رفت ! همسر برادرم را صدا که مادر فلانه این برقهای شما کی برمی گردد ؟
گفت : فردا شب هنگام  اذان مغرب !!
یعنی از ساعت یازده امشب دگه تا فرداشب برق نداریم ؟!
جواب متأسفانه مثبت بود!
آری ! مثل شش سال قبل هنوز هم برقهای ما همانطور ژانراطور است که سر شب می آید همان اوائل شب خداحافظ برق !!
3
آخر خدایا! بیش از پنجا صفحه از اوردگاه حسن آباد مشهد تا خروج از اوردگاه سفیدسنگ، این نقطه سیاه و لکه ننگ خاطره نوشته ام، کجا تایپ کنم، تا برای هموطنانم نشر کنم ؟
آخر شاید هموطنانم به این خاطرات چندان نیازی نداشته باشد! ولی من از این زخم های ناسور اوردگاه ... دیق می کنم و ...
ایکاش می شد یکروزی این سران متعصب بی سر طالبان کراواتی های کذایی اوردگاه سفید سنگ را میدید، حد اقل در خواب که در آن جا هیچ تعصب مذهبی و قومی نژادی وجود ندارد، همه ما از مکتب و مذهب و قومیتی، در نزد ایرانیها ، فقط یک اسم داریم و یک صفت : "افغانیی کسافت" ...
4
خلاصه در پايه تخت پر از خبر و درد و غم ... هستم . ولي چه كار كنم كه امكانات نيست، لذا تركي ترك شده ام !!!